ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

سلام به همگی

از دیشب تا حالا خیلی دلم براتون تنگ شده بود.می خواستم یه پست بذارم که دور هم باشیم.بهترین چیزی هم که می شه گذاشت یه شعر زیبا در مورد نوروزه.

البته شعر های در مورد نوروز خیلی زیادن و خیلی هم زیبا و انتخاب کردن از بین اونا خیلی سخته

نمونش همین عنوان مطلب که مطلع شعری از حافظ هست.

ولی گفتم یه شعر از امیر خسرو دهلوی بذارم. خیلی قشنگه.

( البته اگر بعضی از قسمت هاش رو درک نکردین اشکال نداره. چون دهلوی از سبک هندی استفاده می کرده . این سبک هم یه خورده سخته )

 امیدوارم خوشتون بیاد. نظر یادتون نره.

 

چو بستان تازه شد از باد نوروز

ز آسیب صبا در جلوه شد باغ

هوا کرد از گل ، آشوب خزان دور

عروس غنچه را نو شد عماری

بنفشه سر برآورد از لب جوی

نسیم صبحگاه از مشک بوئی

حریر گل ورق در خون سرشته

فلک بر عزم صحرا بارگی جست

نخست از گشت کرد آهنگ نخجیر

به گلزار آمد از نخجیرگه شاد

که نوروز آمد و گلزار بشکفت

 

جهان بستد بهار عالم افروز

به غارت داد بلبل خانه زاغ

به مشک تر به دل شد گرد کافور

کمر بر بست گل در پرده داری

زمین گشت از ریاحین عنبرین بوی

هزاران نافه در بر داشت گویی

برات عیش بر ساقی نوشته

به پشت باد سرو نازنین رست

فرو آورد هر مرغی به یک تیر

بساط افکند زیر سرو ، شمشاد

صبا با گل پیام عاشقان گفت

 

 

سرآغاز

سلام به همه کسانی که عاشق شعر و ادبیاتند البته از نوع کلاسیکش.

می خواستم این وبلاگ رو با یه تحمیدیه زیبا آغاز کنم .به این نتیجه رسیدم که تحمیدیه اول بوستان رو براتون بذارم. البته چون خیلی طولانی بود من فقط قسمت هاییش رو اینجا آوردم.

امیدوارم خوشتون بیاد.

 

به نام خداوند جان آفرین

خداوند بخشنده دستگیر

عزیزی که هر کز درش سر بتافت

سر پادشاهان گردنفراز

نه گردنکشان را بگیرد به فور

بری ذاتش از تهمت ضد و جنس

یکی را به سر بر نهد تاج بخت

دهد نطفه را صورتی چون پری

نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم

نه ادراک در کنه ذاتش رسید

در این بحر جز مرد راعی نرفت

کسانی کزین راه برگشته اند

خلاف پیمبر کسی ره گزید

مپندار سعدی که راه صفا

 

حکیم سخن در زبان آفرین

کریم خطابخش پوزش پذیر

به هر در که شد هیچ عزت نیافت

به در گاه او بر زمین نیاز

نه عذر آوران را براند به جور

غنی ملکش از طاعت جن و انس

یکی را به خاک اندر آرد ز تخت

که کرده ست بر آب صورتگری؟

نه در ذیل وصفش رسد دست فهم

نه فکرت به غور صفاتش رسید

گم آن شد که دنبال داعی نرفت

برفتند بسیار و سر گشته اند

که هرگز به منزل نخواهد رسید

توان رفت جز برپی مصطفی