سلام
امروز اولین پستم رو توی سال 90 می خوام بذارم
این پست تشکیل شده از دوتا شعر که اولیش مربوط به عطار نیشابوری (540-618) و دومیش که توی ادامه مطلب قرار داره مربوط می شه به فخرالدین عراقی (610-688)
این دوتا شعر از نظر قالب ، مفهوم ، وزن و حتی قافیه هم کاملا مشابه همدیگه هستن . هردوتای اینها اشعار قابل تاملی هستن .

دیگه قضاوت در مورد زیبایی هرکدوم با خودتون
امیدوارم خوشتون بیاد
هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد تا بو که چو روز آید بر وی گذرت افتد
کار دو جهان من جاوید نکو گردد گر بر من سرگردان یک دم نظرت افتد
از دست چو من عاشق دانی که چه برخیزد کاید به سر کویت در خاک درت افتد
گر عاشق روی خود سرگشته همی خواهی حقا که اگر از من سرگشتهترت افتد
این است گناه من کت دوست همی دارم خطی به گناه من درکش اگرت افتد
دانم که بدت افتد زیرا که دلم بردی ور در تو رسد آهم از بد بترت افتد
گر تو همه سیمرغی از آه دلم میترس کاتش ز دلم ناگه در بال و پرت افتد
خون جگرم خوردی وز خویش نپرسیدی آخر چکنی جانا گر بر جگرت افتد
پا بر سر درویشان از کبر منه یارا در طشت فنا روزی بی تیغ سرت افتد
بیچاره من مسکین در دست تو چون مومم بیچاره تو گر روزی مردی به سرت افتد
هش دار که این ساعت طوطی خط سبزت میآید و میجوشد تا بر شکرت افتد
گفتی شکری بخشم عطار سبک دل را این بر تو گران آید رایی دگرت افتد