بحر طویل در رثای حضرت عباس(ع)

سلام

اول از همه این اعیاد خجسته شعبانیه رو به همه تبریک می گم.

امروز هم قصد دارم یه پست در رابطه با ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) بذارم.

البته متن امروز یه شعر کلاسیک نیست.

به این مدل از نوشته ها می گن "بحر طویل".

این "بحر طویل" دارای هشت بنده که از بند دوم به بعد رو توی ادامه مطلب قرار می دم.

امیدوارم خوشتون بیاد.

 

بند اول

شب سوم چو رسید از مه شعبان، مه عترت، مه قرآن، چه مبارک سحری بود که خورشیدِ جمال پسرِ فاطمه یکباره درخشید،

ادب بین که شب چارم شعبان، پی آن ماهِ فروزنده عیان گشت ز بـرج شـرف و غیـرت و ایثار، بـه بیت علـی آن حجت دادار،

مهِ ام‌ِ بنین حضرت عبـاس علمـدار، قضـا گفت که ایـن است همـان شیـرخروشانِ علی حیدر کرار، قدر گفت که این است به خیل شهدا سرور و سالار، فلک گفت بشر یا ملک است این؟ زهی زین گل رخسار که بخشید صفا چشم و دل اهل صفا را

 

ادامه نوشته

در منقبت رسول اکرم (ص)...

سلام

ابتدا عید مبعث حضرت رسول اکرم (ص) رو به همه ی شما تبریک می گم و به همین مناسبت هم شعری در منقبت آن بزرگوار برای شما می ذارم.

 

کریم السجایا جمیل الشیم

امام رسل، پیشوای سبیل

شفیع الوری، خواجة بعث ونشر

کلیمی که چرخ  فلک طور اوست

شفیع و مطاع نبی کریم

یتیمی که ناکرده قرآن درست

چو عزمش برآمیخت شمشیر بیم

چو صیتش در افواه دنیا فتاد

به لاقامت لات بشکست خرد

نه از لات و عزی برآورد گرد

شبی بر نشست از فلک برگذشت

چنان گرم در تیه قربت براند

بدو گفت سالار بیت الحرام

چو در دوستی مخلصم یافتی

بگفتا فراتر مجالم نماند

اگر یک سرموی برتر پرم

نماند بعصیان کسی درگرو

چو نعمت پسندیده گویم ترا

دردود ملک بر روان تو باد

 

نبی البرایا شفیع الامم

امین خدا مهبط جبرئیل

امام الهدی صدر دیوان حشر

همه نورها پرتو نور اوست

قسیم جسیم نسیم و سیم

کتب خانه چند ملت بشست

بمعجز میان قمر زد دو نیم

تزلزل در ایوان کسری فتاد

باعزاز دین آب عزی ببرد

که تورات و انجیل منسوخ کرد

بتمکین و جاه از ملک درگذشت

که برسد ره جبریل از او بازماند

که ای حامل وحی برتر خرام

عنانم ز صحبت چرا تافتی؟

بماندم که نیروی بالم نماند

فروغ تجل بسوزد پرم

که دارد چنین سیدی پیشرو

علیک السلام ای نبی الوری

بر اصحاب و بر پیروان تو باد

 

                                                                                                           سعدی

فراق یار...

تو مشغولی به حسن خود ، چه غم داری ز کار ما؟

 چه ساغر ها تهی کردیم بر یادت که یک ذره

 به هر جایی که مسکینی بیفتد ، دست گیرندش

 ز رویت پرده ی دوری زمانی گر بر افتادی

 تو همچون خرمن حسنی و ما چون خوشه چینانت

 ز دلبندان آن عالم دل ما هم تو را جوید

 نمی باید دل ما را  بهار و باغ و گل بی تو

 ز مثل ما تهی دستان چه کار آید پسند تو؟

 چه دلداری؟ که از هجران دل ما را بیازردی

 به قول دشمنان از ما ، خطا کردی که برگشتی

 ز هجرت گرچه ما را پر شکایت هاست در خاطر

 بگو تا اوحدی زین پس نگرید در فراق تو

 

که هجرانت چه می سازد  همی با روزگار ما؟

 نه ساکن گشت سوز دل ، نه کمتر شد خمار ما

 ولی این مردمی ها خود نباشد در دیار ما

 همانا بشکفانیدی گل وصلی ز خار ما

 از آن خرمن چه کم گشتی که پر بودی کنار ما؟

 که از خوبان این گیتی تو بودی اختیار ما

 رخ و زلف و جبینت بس گل و باغ و بهار ما

 تو سلطانی ، ز لطف خود نظر می کن به کار ما

 چه دمسازی ؟ که از دوری برآوردی دمار ما

 کزان روی این ستمکاری نبود اندر شمار ما

 هنوزت شکر ها گوییم ، اگر کردی شکار ما

 که گر دریا فرو بارد بنفشاند غبار ما

 

اوحدی

خیال پدر...

سلام

قبل از هر چیز این عید فرخنده و مبارک رو به همه ی پدران و پسران این سرزمین تبریک می گم.(چقدر شبیه سه پست قبلی شده)

امروز می خوام یه شعر خیلی زیبا به مناسبت روز پدر از ((سهراب سپهری)) بذارم. تعجب نکنین. یه شعر کلاسیکه نه نو

امیدوارم که ازش لذت ببرین

 

شب بود وماه واختر و شمع ومن وخیال

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت

درعالم خیال به چشم آمدم پدر

موی سیاه او شده بود اندکی سپید

یاد آمدم که در دل شبها هزار بار

از خود برون شدم به تماشای روی او

چون محو شد خیال پدر از نظر مرا

 

خواب از سرم به نغمه ی مرغی پریده بود

رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود

کز رنج ،چون کمان، قدِ سَروَش خمیده بود

گویی سپیده از افق شب دمیده بود

دست نوازشم به سر و رو کشیده بود

کی لذت وصال بدین حد رسیده بود

اشکی به روی گونه زردم چکیده بود