سلام
ببخشید
من امروز قرار بود که یه شعر از رهی معیری توی این پست قرار بدم ولی یه اتفاقی افتاد که مجبور شدم این پست رو به این سرعت(فاصله کمتر از دو روز نسبت به پست قبل) توی وبلاگ بذارم.
من دیروز داشتم یه نگاهی به مطالب و نظرات این وبلاگ می انداختم که به یه مطلب عجیب و خجالت آور برخورد کردم.

توی قسمت نظرات پست "ضمیمه شعر قبلی" من یه چیز عجیب و غریب و چرندی گفته بودم.البته اونجا من اشاره کرده بودم که فقط این مطلب رو شنیدم و اونجا نقل کردم.
ولی دیروز وقتی به اون گفته خودم فکر کردم دیدم ای بابا چه چیز مزخرفی گفتم.
در واقع اصلاً در موردش فکر نکرده بودم و اونو اونجا گذاشته بودم. قسمتی از اون کامنت رو من اینجا می آرم بعد روش یه توضیحی می دم:
((البته فکر می کنم که برای غزل شاعر فقط مجاز باشه قافیه بیت چهارم رو مثل قافیه بیت اول بیاره وگرنه در بقیه موارد یه حالت ضعفی رو به شعر می ده ))
جداً اگر یه خورده فکر می کردم همچین چیز چرتی نمی گفتم. تازه از این جالبتر اینه که توی یه کامنت دیگه من مثال هم براش آورده بودم:

((توی این شعر سمن بویان اگر دقت کنید قافیه مصراع اول با قافیه بیت چهارم یکیه
منظورم "بنشانند"
توی کامنت های قبلی گفته بودم که توی غزل شاعر مجاز که قافیه مصراع اول رو با قافیه بیت چهارم(مصراع هشتم) یکی بیاره)).
وقتی من این دوتا کامنت رو دیدم اول به شدت خندم گرفت که چه اراجیفی نوشتم
ولی بعدش به شدت ناراحت شدم که چرا یه خورده قبلش فکر نکردم و یه حرفی نزدم که مستند باشه (در واقع منظورم اینه که چرا به یه مرجعی رجوع نکردم که متوجه این اشتباه احمقانه بشم)

برای همین تصمیم گرفتم که توی این پست به خاطر این اشتباه مضحک از همۀ دوستان عذر خواهی کنم
و در مورد حالت درست این فن ادبی که موسوم به ((رد القافیه)) هست یه توضیح بدم. البته این مطلب رو به نقل از کتاب " فنون بلاغت و صناعات ادبی" نوشته "استاد علامه جلال الدین همایی" اینجا میارم:
((ردالقافیه آن است که قافیۀ مصراع اول مطلع قصیده یا غزل را ،در آخر بیت دوم تکرار کنند، به طوری که موجب حسن کلام باشد:
عاشق بی دل کجا با خلق عالم کار دارد بگذرد از هر دوعالم هرکه عشق یار دارد
کارما عشق است و مستی،نیستی درعین هستی بگذرد از خودپرستی،هرکه با ما کار دارد
(همای شیرازی)
تکرار قافیه در دو بیت مترادف ، جز به آن صورت که گفتیم جایز نیست.))
این یه توضیح مختصری بود در مورد اون گقتۀ بی پایه و اساس من. در مورد اون کامنت دوم هم که یه مثال از همون شعر حافظ آوردم ، هر آدم عاقلی اگر یه خورده فکر می کرد می فهمید که معنی واژه "بنشانند" در قافیه مصراع اول و قافیه مصراع هشتم(بیت چهارم) کاملاً متفاوته.البته واژه "نشانند" معانی زیادی داره ولی برای مصراع اول باتوجه به مصراع دوم بیت اول معنی "دچار کردن و گرفتار کردن" می ده و برای مصراع هشتم باتوجه به وجود کلمۀ نهال معنی "کاشتن" می ده.
من وقتیکه متوجه این اشتباه شدم نا خودآگاه یاد یه شعر از سعدی افتادم . البته مطمئناً همه اونو شنیدین ولی برای اینکه برای خودم اسباب تذکر باشه اینجا میارمش:
|
اگر پای در دامن آری چو کوه
زبان در کش ای مرد بسیار دان
صدف وار گوهر شناسان راز
فراوان سخن باشد آکنده گوش
چو خواهی که گویی نفس بر نفس
نباید سخن گفت ناساخته
تأمل کنان در خطا و صواب
کمال است در نفس انسان سخن
کم آواز هرگز نبینی خجل
حذر کن ز نادان ده مرده گوی
صد انداختی تیر و هر صد خطاست
چرا گوید آن چیز در خفیه مرد
مکن پیش دیوار غیبت بسی
درون دلت شهربند است راز
از آن مرد دانا دهان دوخته ست |
|
سرت زآسمان بگذرد در شکوه
که فردا قلم نیست بر بی زبان
دهان جز به لؤلؤ نکردند باز
نصیحت نگیرد مگر در خموش
نخواهی شنیدن مگر گفت کس
نشاید بریدن نینداخته
به از ژاژخوایان حاضر جواب
تو خود را به گفتار ناقص مکن
جوی مشک بهتر که یک توده گل
چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
اگر هوشمندی یک انداز و راست
که گر فاش گردد شود روی زرد؟
بود کز پسش گوش دارد کسی
نگر تا نبیند در شهر باز
که بیند که شمع از زبان سوخته ست |
فکر می کنم من مصداق بارز این مصراع هایی هستم که با رنگ آبی مشخص شدند.
بازم بابت این اشتباه از همه عذر خواهی می کنم و جداً از همتون می خوام که اگر بازم اشتباهی از من دیدین حتماً به من گوش زد کنید.
راستی در مورد اون نقطه چین های عنوان پست هرچی که دلتون خواست می تونین اونجا بذارین چون هرچی بگین واقعاً حقمه
.(البته فقط توی همین پست
).