دریغ که در روزگار دوست ندیدم...

سلام

بلاخره بعد از چند وقت که به قول جناب نقوی(!!!!) شعر مناسبتی می ذاشتم امروز تصمیم گرفتم که بازم یه شعر به مناسبت بزرگداشت استاد شهریار بذارم 

شنبه ۲۷ شهریور ماه روز بزرگداشت استاد شهریار بود که من به علت عدم دسترسی به اینترنت نتونستم این شعر رو در همون روز بذارم . برای همین امروز این شعر رو با کمی تاخیر توی وبلاگ قرار می دم.

انشاالله دوستان به بزرگی خودشون می بخشن

 

 

به تیره بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم

برای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بود

وگر نگاه امیدی به سوی هیچکسم نیست

رفیق اگر تو رسیدی سلام ما برسانی

منی که شاخه و برگم نصیب برق بلا بود

یکی شکسته نوازی کن ای نسیم عنایت

ز آب دیده چنان آتشم کشید زبانه

گناه اگر رخ مردم سیه کند ، من مسکین

 

ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم

ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم

چرا که تیر ندامت بدوخت چشم امیدم

که من به اهل وفا و مروتی نرسیدم

به کشتزار طبیعت ندانم از چه دمیدم

که در هوای تو لرزنده تر ز شاخه ی بیدم

که خاک غم به سر افشان چو گرد باد دویدم

به شهر رو سیهان ، شهریار روی سپیدم

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت/صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

سلام

امیدوارم که نماز روزه هاتون مقبول در گاه حق باشه. این عید سعید رو هم به همه تبریک می گم

امیدوارم که خداوند ماه مبارک رمضان امسال  رو آخرین ماه رمضان زندگی ما قرار نده.

انشاالله

 

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد

 آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد

جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت

از لذت جام تو دل ماند به دام تو

بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی‌زد دم

 

بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد

هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد

بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد

 

مولوی

مصائب امیرالمومنین (ع)...

 

کردی هماره مرگ طلب از خدا علی

شب را به شوق مرگ نخفتی که صبحدم

اطفال در خرابه و مرغان به ناله ها

ای مهربان پدر به یتیمان ز جای خیز

آن شب قَدَر ز سوز درون داشت با تو راز

محراب لب گشوده و فریاد می کشید

پیغمبر از ریاض جنان داد این ندا

قلاب در به ناله درآمد مرو مرو

هستی ز بیم ، جان خود از دست داده بود

گفتی اذان آخر خود را به شوق مرگ

قاتل به کار خویش تو مشغول کار خویش

تا تیغ کین رسید به فرق منیر تو

((میثم)) که گشته مشتری درد عشق تو

 

تا مستجاب شد به نمازت دعا علی

فرقت شود به طاعت یکتا ، دوتا ، علی

با هم گرفته اند برایت عزا ، علی

بر کودکان خود ببر امشب غذا ، علی

کامشب کمین گرفته به راهت قضا ، علی

یک امشبی به جانب مسجد میا ،علی

دور فراق طی شده امشب بیا ، علی

ای با خبر ز نقشه ی خصم دغا علی

بگذاشتی به جانب مسجد ، چو پا ، علی

کردی ز خواب قاتل خود را صدا علی

او مست فتنه بود و تو محو خدا ، علی

زهرا به خلد ناله زد و گفت یا علی

عاشق بود ولای تو را با بلا علی

 

غلامرضا سازگار (میثم)


حب علی (ع) و آل وی آموختنی نیست 

این وصله به دل های سیه دوختنی نیست

 

امشب ما رو هم از دعای خودتون بی نصیب نکنین.

التماس دعا

لیله القدر...

 

ای آن که دیده ها همه در آرزوی توست

نام مبارک تو بُوَد صدر نامه ها

تسبیح گوی تو، همه ذرات کاینات

ذات تو بی نیاز و تویی منشأ فیوض

صد آفرین بر آن دل پاکی که نیمه شب

فرخنده آن سری که شبی، پیش تو خم است

 

بخشندگی و فضل و کرم، خلق و خوی توست

از هر طرف که می گذرم، گفتگوی توست

دل های بندگان همه در های وهوی توست

دست نیاز جمله خلایق به سوی توست

با صد امید لرزد و در جست و جوی توست

شایسته آن تنی که سحر روبروی توست

 

التماس دعا