خیلی وقت بود که برای دل خودم توی وبلاگ پست نذاشته بودم. چندسال از شروع دوران خوش زندگیم می گذره.

دورانی که خیلی سریع از بین رفت.شاید خودم از بینش بردم. ماحصل این چندسال زندگی پیدا کردن دوتا از بهترین دوستام  بود که هرکدوم در شروع ارتباط فوق العاده بودن برام و من مجذوبشون شدم و از همه چیزم براشون گذشتم.ولی کم کم همه چیز عوض شد.

همه چیز عوض شد جز من و احساسم...

کاش منم عوض می شدم... کاش منم بی تفاوت می شدم... کاش منم...

چقدر سخته بفهمی ، کسایی که همه زندگیت رو داشتی با بودن اونا می ساختی ، دیگه جایی حتی توی فکرشون هم نداری چه برسه به قلبشون ...

 

یاری اندر کس نمی‌بینم ، یاران را چه شددوستی کی آخر آمد ،دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد ،خضر فرخ پی کجاستخون چکید از شاخ گل ،باد بهاران را چه شد
کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستیحق شناسان را چه حال افتاد ،یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد ، سال‌هاستتابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیارمهربانی کی سر آمد ، شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اندکس به میدان در نمی‌آید ،سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاستعندلیبان را چه پیش آمد ، هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد ،مگر عودش بسوختکس ندارد ذوق مستی ،میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند ،خموشاز که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد