حکیم سنایی غزنوی ...
برای امروز یه شعر از عارف و شاعر بزرگ ایرانی یعنی ((حکیم سنایی غزنوی)) انتخاب کردم و براتون می ذارم و امیدوارم که ازش لذت ببرین.
فقط در موقع خوندن این شعر به کاربرد و معنی دو عبارت ((هست ، نیست )) و ((نیست ، هست)) در پایان هر مصراع دقت کنید.
|
گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست ، هست یا بجز عشق تو از تو یادگارم هست ، نیست یا بجز بیدادی تو کارزارم هست ، نیست یا سپید و روشن از تو کار و بارم هست ، نیست یا بر امید وصالت شب قرارم هست ، نیست یا فراقت را بجز ناله شعارم هست ، نیست گر دگر همچون سنایی صید زارم هست ، نیست
|
|
ور چنان دانی که جز تو خواستگارم نیست ، هست یا قدم در عشق تو سخت استوارم نیست ،هست یا به بیداد تو با تو کارزارم نیست ، هست یا سیاه و تیره بی تو روزگارم نیست ،هست یا در اندوه فراقت دل فگارم نیست ،هست یا وصالت را شب و روز انتظارم نیست ، هست یا اگر شیریست او آنگه شکارم نیست ، هست |