شوریدگان عشق...
برگ نوا را ساز کن ساز ره مستان نواست
بیخ طرب در چنگ ما اندوه و غم دلتنگ ما
لذات دنیا ننگ ما ما را به بزم دوست جاست
زاهد ز جنت دم زند سلطان ز تاج وتختو ملک
ما را نه این زیبد نه آن فوق دو عالم جای ماست
جا در زمین گو تنگ باش ما را که در عرش است دل
در زیر سر گو سنگ باش ما را چو بر افلاک پاست
بیگانه ای ای مشتری ما را تو ارزان می خری
کی می شناسد جنس ما الا کسی کو آشناست
گوهر شناسد مشتری کی داندش هر گوهری
آن را که باشد معرفت داند که این در پر بهاست
پرورده ی عشقیم ما داریم در دل عیش ها
ما را ز معشوق از در جان و دل پیغام هاست
گو غیر ما با جنگ باش از عاشقی در ننگ باش
آن یار با ما آشتی زین عشق ما را فخرهاست
هر درد در عالم بود این ((فیض)) می دارد دوا
هم درد من از عشق خواست هم عشق دردم را دواست
فیض کاشانی