رو سر بنه به بالین...
|
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن |
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن | |
|
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها |
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن | |
|
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی |
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن | |
|
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده |
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن | |
|
خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا |
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن | |
|
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد |
ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن | |
|
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد |
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن | |
|
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم |
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن | |
|
گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد |
از برق این زمرد هی دفع اژدها کن | |
|
بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی |
تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن |
مولوی
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 18:32 توسط محمد علی نواب زاده
|